تعريف و موضوع جغرافياي نفوس:
در قلمرو جغرافياي توصيفي ، جغرافياي جمعيت (جغرافیه نفوس)، گروههاي انساني را از لحاظ توزيع، پراکنش، حرکت و اثري که در محيط خود مي گذارند مورد مطالعه قرار مي دهد. اما در بستر جغرافياي نوين، توصيف ساده توزيع جمعيت ها مقدمه کار جغرافيدان است و در مرحله بعد تشريح و تبيين مسائل جغرافياي مطرح مي شود و جغرافيدان به چگونگي و چراي ترکيب پديده هاي جغرافياي و نتايج حاصل از اين ترکيبها مي انديشد.
جغرافياي جمعيت توجه خاص به نقش موثر محيطهاي طبيعي گوناگون و عوامل جمعيتي چون توزيع، ترکيب، مهاجرت و رشد جمعيتهاي انساني دارد. بنابراين دانشمندان جغرافياي جمعيت جنبه هاي ثابت و متغير محيطهاي مختلف کره زمين را در رابطه با انسانها در دوره هاي مختلف مورد برسي قرار ميدهند. در اين ميان تاکيد ويژه اي بر اثرات محيط طبيعي و جغرافياي شده است و همين مسئله منجر به تمايز علم جغرافياي جمعيت از جميت شناسي مي شود. علم جمعيت شناسي، جمعيت هاي بشري را به عنوان يک موضوع واحد بدون در نظر گرفتن رابطه انسان با محيطي که اشغال کرده مورد توجه قرار ميدهند.
آگاهي به روشهاي مقدماتي جمعيت شناسي براي هر جغرافيدان جمعيت از ضروريات به شمار مي رود .اين روشها همچون ابزار کاري هستند که عدم استفاده از آنها منجر به اشتباه در برقراري روابط و تجزيه وتحليل عوامل گوناگون مي گردد.
زلينسکي بر اساس مطالعات خود نتيجه گيري مي کند که شناخت خصوصيات انساني که مورد استفاده جغرافيدان جمعيت واقع مي شود از دو طريق تدوين مي شود:
اول مشخصاتي که به وسيله سرشماري جمعيت بدست مي آيد و دوم آنچه از سيستم هاي ثبت احوال بدست مي آيد. به طور کلي بر اساس اين ديدگاه خصوصيات انســــانـــي را مي توان به سه گروه بشرح زير طبقه بندي نمود:
الف- تعداد مطلق جمعيت.
ب- مشخصات جمعیت.
1- مشخصات فيزيکي: سن ، جنس، نژاد، شعور وشرايط جسماني
2- مشخصات اجتماي: ازدواج، فاميل، خانواده، محل سکونت، سواد تعليم و تربيت، زبان، مذهب، مليت وگروه قومي
3- مشخصات اقتصادي ودرآمد.
پ- حرکات جمعيت : باروري و مواليد،مرگ و مير، مهاجرت و تغييرات جمعيتي.
يکي از اساسي ترين مشکلاتي که جغرافيدانان جمعيت همواره با آن مواجه بـــــــوده و هستند، اينست که اطلاعات جمعيتي از نظر خصوصيت و کيفيت در زمان و مکان تفاوت مي کند. بطور کلي، ممالک و مناطق پيشرفته نسبت به مناطق و کشور هاي عقب مانده داراي آمارهاي (احصائیه های) جمعيتي بيشتر و دقيقتري ميباشد، و کوششهاي پيگيري در سالهاي اخير به وسيله سازمان ملل متحد بعمل آمده ولي اطلاعات جمعيت در بين برخي از کشورها ( نظیر افغانستان) با عدم دقت و ناهماهنگي بسياري همراه مي باشد.
اين عدم دقت ناشي از مسائلي است نظير:
1. . روشهاي ابتدايي وناقص جمع آوري اطلاعات جمعيتي
2. . بدبيني مردم نسبت به سرشماريها و ناديده انگاشتن آن
3. . ارائه اطلاعات نادرست بويژه در مورد سن و شغل و جنس
4. . تغييرات دائمي در جمعيت
5. . حذف نواحي غير قابل دسترسي و برخي از گروه هاي جمعيتي.
ناهماهنگي اطلاعات جمعيتي نيز از مطالب زير نتيجه مي شود:
الف- اختلاف در روشهاي آمارگيري و نحوه برداشت و تفسير آنها
ب- ناهماهنگي و يکنواخت نبودن سيستم سرشماري هاي ملي
پ- تغيرات فراوان در مرزهاي سياسي و اداري و واحدهاي آماري
ت- اختلاف شديد در برداشت و تفسير کلماتي نظير زبان ، خانواده، نژاد ، مليت ،
اشتغال، جمعيت شهري و غيره
انواع اطلاعات جمعيتي :
به طور کلي ، پژوهشگران مسائل جمعيتي به دو جنبه عمده توجه دارند :
1. خصوصيات جمعيت در زمانهاي معين، پراکندگي جغرافياي و ساختمان يا ترکيب آن
2. حرکت يا پويايي جمعيت در زمان و مکان ، يا به عبارت ديگر ،افزايش و کاهش جمعيت بر حسب باروري، مرگ ومير و مهاجرت.
سر شماري :
نخستين سرشماري کامل در ايالات متحده در سال 1790 صورت گرفت. ايران در نوامبر 1956 (1355 شمسي) براي نخستين بار اقدام به سرشماري سرتاسري نمود
انجام يک سرشماري از نظر جمعيت شناسان يعني : (انجام کليه عمليات جمع آوري ، تنظيم و انتشار اطلاعات جمعيتي مربوط ، در يک زمان معين در مورد همه افراد ساکن در يک قلمرو خاص.
پراکندگي جهاني نفوس
توزيع جغرافياي جمعيت جهان:
جمعيت جهان هم اكنون به شش ميليارد و۵۵۵ ميليون نفر رسيده است و از اين تعداد يك ميليارد و ۲۱6 ميليون نفر در كشورهاي توسعه يافته و پنج ميليارد و ۳۳۹ ميليون نفر در كشورهاي در حال توسعه، زندگي ميكنند.
به گزارش ايرنا، بر اساس گزارش جمعيت جهان در سال ۲۰۰۶ ميلادي كه از سوي سايت اينترنتي «دفتر مرجع جمعيت» به تازگي انتشار يافته است، متوسط نرخ رشد جمعيت در جهان ۱/۲ درصد است كه در كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه به ترتيب يك دهم درصد و ۱/۵ درصد ميباشد.
دفتر مرجع جمعيت با احتساب ادامه همين رشد، جمعيت كشورهاي در حال توسعه و پيشرفته را براي سال ۲۰۲۵ميلادي به ترتيب شش ميليارد و ۶۸۵ و يك ميليارد و ۲۵۵ ميليون نفر، پيش بيني ميكند.
بنا بر اين گزارش، متوسط اميد زندگي در جهان ۶۷ سال است كه در كشورهاي در حال توسعه و پيشرفته به ترتيب ۶۵ و ۷۷ سال ميباشد.
با توجه به تفاوت رشد جمعيت در اين دو دسته از كشورها ميزان باروري كل در كشورهاي در حال توسعه و پيشرفته به ترتيب برابر با ۲/۹و ۱/۶فرزند است.
باروري كل يك شاخص جمعيت شناسي است كه تعداد مواليدي را كه يك زن در دوران باروري به دنيا ميآورد، نشان ميدهد. اين ميزان با رشد جمعيت رابطه مستقيم دارد. به طوري كه در تجربه رشد جمعيت بالا، زنان فرزندان بيشتري را به دنيا خواهند آورد و هر چه كه از ميزان باروري كاسته شود، رشد جمعيت هم كاهش مييابد.
جمعيت 5/6 میلیاردی دنیا در بيش از 136 ميليون کيلومتر مربع از مساحت خشکيهاي کره زمين (بجز قاره قطب جنوب) پراکنده اند. توزيع قاره اي جمعيت مذکور بصورت ناهماهنگ و به شرح زير مي باشد.
اروپا و آسيا مجموعاً 5/73 درصد از جمعيت جهان را در بر مي گيرند، ويا به عبارت ديگر آسيا به تنهائي 5/3 جمعيت جهان را در خود جاي داده است. جمعيت آمريکاي لاتين و آمريکاي شمالي روي هم فقط 6/13 درصد از کل جمعيت جهان را شامل مي گردد. جمعيت آفريقا با رشد بسيار سريع خوددر سال 1993 از اروپا پيشي گرفته است. ولي به علت وسعت زياد آفريقا تراکم نسبي جمعيت در آن قاره هنوز از حد نصاب تراکم جهان پاين تر است.
پراکندگي جمعيت بر مبناي عرض جغرافيايي که از مباحث عمده جغرافياي جمعيت مي باشد بسيار متنوع است. توزيع جمعيت در دو نيمکره زمين بسيار نا متوازن مي باشد، زيرا که کمتر از 10 درصد از جمعيت جهان در نيمکره جنوبي زندگي مي کنند و حال اينکه 90 درصد از جمعيت جهان در نيمکره شمالي ساکن هستند. درنيمکره شمالي جمعيت بصورت بسيار ناهمگوني توزيع شده بدين قرار که حدود 20 درصد از جمعيت جهان بين خط استوا و عرض 20 درجه شمالي، حدود 50 درصد بين مدارات 20 تا 40 درجه شمالي 20 درصد بين 40 تا 60 درجه عرض شمالي و کمتر از 5/0 درصد از جمعيت جهان در بالاي مدار 60 درجه عرض شمال استقرار يافته اند.
همچنين با توجه به نقشه پراکندگي جمعيت جهان در مي يابيم مناطق کم جمعيت بسيار بيشتر و وسيتر از نواحي متراکم مي باشد. بطوري که تقريباً 5/3 خشکيهاي زمين، تراکم سرانه اي کمتر از 5 نفر در کيلومتر مربع داشته و حدود 3/1 کل مساحت جهان را مي توان عملاً خالي از سکنه محسوب داشت.
عوامل جغرافيايي موثر در پراکندگي نفوس:
در مطالعه پراکندگي جمعيت، اثرات عوامل بسياري همچون مسائل اجتماعي، طبيعي، اقتصادي، سياسي و تاريخي بايد مورد توجه قرار گيرند. وظيفه جغرافيدان آشکار ساختن تاثيرات اين عوامل نه تنها در يک زمان معين، بلکه بصورتي مداوم مي باشد. نقشه پراکندگي جمعيت همواره در حال تغيير است وعلت و معلول در زمان و مکانهاي مختلف فرق مي کند. در اين کتاب انسان بيشتر بصورت گروهي مورد توجه است تا انفرادي. به طور کلي عوامل جغرافيايي موثر در توزيع جمعيت را مي توان تحت عناوين زير بيان نمود.
پراکنش قاره اي جمعيت:
نواحي فصل مشترک قارها و اقيانوسها،به طور کلي مراکز اصلي تراکم جمعيت را بر گرفته اند و در عوض قسمتهاي داخلي عموماً جمعيتي پراکنده دارند. سه چهارم جمعيت جهان در نواري بفاصله 1000 کيلومتري ازاقيانوسها و دو سوم جمعيت جهان در محدوده به عرض 500 کيلومتر يا کمتر پيرامون اقيانوسها و درياها زندگي مي کنند. و مي توان ادعا کرد که مناطق ساحلي، جوامع انساني را به طرف خود جذب کرده است و بر عکس نواحي مراکز قاره اي عاملي براي تفرق جمعيت بوه است. در اينجا بايد اشاره کرد که عواملي نظير آب هواي معتدل سواحل و امکانات بازرگاني بصورتي عمده در اين تمرکز انساني دخالت داشته اند. موقعيت جغرافيايي، شکل و اندازه قاره ها، مخصـــوصـــاً در عرضهاي جغرافيايي نقش حساسي در پراکندگي جمعيت ايفا مي نمايند. گستردگي عظيم خشکيها در عرضهاي بالاي نيمکره شمالي وعدم تاثير اقليم دريايي در اين مناطق يکي از عوامل موثر در پراکندگي جمعيت در اين نواحي مي باشد. وسعت قاره ها در عرضهاي بلند نيمکره جنوبي همين مسأله را در آن سوي کره زمين پديد آورده است .
پراکندگي عمودي جمعيت:
با برسي جهاني پراکندگي عمودي جمعيت در مي يابيم که تعداد و تراکم جمعيت با افزايش ارتفاع کاهش مي يابد.اين پديده يک مشکل اساسي در بهره برداري از مناطق مرتفع جغرافياي و عدم سازش و انطباق انسانها با چنين محيطهايي مي باشد. ظاهراً 2/56 درصد از جمعيت جهان در ارتفاعي بين صفر تا 200 متر زندگي ميکنند. واين فضا فقط 8/27 درصد کل سطح خشکيها را تشکيل ميدهد.
کاهش زياد فشار جو و در نتيجه کمي اکسيژن که ارتفاعات زياد حادث ميشود براي زيست بشر خطرناک مي باشد. بنابراين عامل ارتفاع خود بتنهايي يک حد نهايي طبيعي براي سکونت انسانها بوجود مي آورد.
جمعيت و ناهمواريها:
دامنه هاي پر شيب،ناهمواريها و پستي وبلنديها هر يک در محدود ساختن فعاليت انسانها از قبيل سکونت،کشت و برداشت از زمين نقش مهمي دارند. و بسياري از کوهستانها، به طوري آرام و آهسته در کشورهاي پيشرفته و در حال توسعه اکنون شاهد کاهش تدريجي جمعيت خود مي باشند و اين بدليل تغييرات عظيم در ساختمان اقتصادي و ايجاد امنيت در جلگه ها مي باشد.
نواحي پايکوهي (piedmont areas) يعني مناطق حد فاصل بين دو محيط متفاوت کوه و جلگه مي باشد. اين نواحي اغلب از مراکز تراکم جمعيت بحساب مي آيند. در مناطق خشک مثل افغانستان نواحي پايکوهي (دامنه ای) از امتيازات بيشتري نسبت به دشت و کوهستان بر خوردار مي باشند، و شايد بهمين جهت است که بيشتر شهرهاي بزرگ آریانا، باختر و خراسان در نواحي پايکوهي رشد و توسعه يافته اند تا شهرهائي که در نواحي جلگه و يا مناطق کوهستاني استقرار دارند .
تأثير آب و هوا در توزيع جمعيت
تاثير اقليم بر توزيع جمعيت بصورتي شديد پذيرفته شده است،آب و هوا نه تنها مستثيماً بر ارگانيسم انساني اثر مي گذارد بلکه بطور غير مستقيم از طريق تاثير برخاک نباتات و کشاورزي و حيوانات در پراکندگي اجتماعات بشري نيز موثر واقع ميشود.
تعريف شرايط مساعد اقليمي کار بس مشگل مي باشد و اين بدليل تنوعات بسيار اقليمي، تاثير شرايط مساعد بر روشهاي مختلف زندگي و انواع حرفه ها و توانايي روز افزون بشــر در ايجاد مصنوعي مناطق کوچک اقليمي، نظير استفاده از دستگاههاي حرارت مرکزي و خنک کننده ها ميباشد به طور کلي مي توان گفت با اينکه تمرکز جمعيتي صد در صد مبتني بر شرايط آب و هواي مناسب نيست، معهذا شرايط حاد اقليمي يکي از عوامل کاهش جمعيت بشمار مي آيد.
اقليمهاي سرد براي سکونت انسانها نامناسب مي باشند عرضهاي بلند شمالي بيش از 10/1 کل مساحت خشکيها را در بر مي گيرند در حاليکه فقط کمتر از نيم درصد از جمعيت جهاني را در خود جاي داده اند و در حدود 6/16 ميليون کيلومتر مربع از سطح خشکيهاي کره زمين سردتر از حديست که گياهان بتوانند در آن رشد نمايند . ساير عوامل دفع کننده جمعيتي در مناطق شمالي عبارتند از شبهاي طولاني قطبي و کمي دريافت نور و انرژي خورشيدي و تابستانهاي کوتاه که معمولاً موجب ناراحتيهاي جسماني شده و همچنين باروري انسان را تحت تاثير قرار مي دهد.
حرارت زياد به تنهاي مانع اسکان جمعيت نيست،ولي اين عامل در ترکيب با بارندگي کم و نا منظم موجب زايل گشتن شرايط سکونتي مي گردد. صحراها که يک پنجم از سطح کره زمين را در بر مي گيرد. فقط پنج درصد جمعيت کل جهان را در خود جاي داده اند
به طور کلي در بسياري از نقاط دنيا شواهد بسياري از تاثير شگرف پديده هاي آب وهوايي بر نحوه توزيع انسانها وجود دارد، و يا بعبارت ديگر نقش اقليم در توزيع جمعيت يکي از عوامل مهم جغرافيايي است نمي توان ناديده گرفت .
جمعيت و انواع خاک:
همچون بسياري ديگر از عوامل محيط طبيعي ، نقش خاکها نيز در پراکندگي انسانها غير قابل ترديد است. خاکهاي رسوبي و حاصلخيز دلتا هاي جنوب شرقي آسيا و نيل قادر به تغذيه جمعيت متراکمي از زارعین ميباشد همچنين خاکهاي نواحي استپي و خاکهاي جنگل هاي قهوهاي رنگ نيز قابليت واستعداد فراواني براي کشاورز ي و در نتيجه اسکان جمعيت را دارد. فرسايش خاک نيز همچون حاصلخيزي آن در پراکندگي انسانها اثر دارد. و موجب کاهش جمعيت مي شود.
عوامل زيستي:
پراکندگي جمعيت رابطه نزديکي با توزيع انواع گياهان و حيوانات بزرگ و کوچک نشان مي دهد. جنگلها، علفزارها، باطلاقها، صحاري، مناطقي با پوشش کم گياهي هر يک در رابطه با وسعت، شرايط محيط طبيعي، وفور گياهي، خصوصيات مردم، تکنولوژي و روشهاي زندگي مردم بومي به نوبه خود به تمرکز يا تفرق جمعيت کمک مي کنند. گياه و حيوان در برسي تاثير گذاري بر جمعيت بشري دو عامل جدا نشدني هستند، و اين ترکيب عوامل زيستي فشار زيادي بر نحوه زيست آدمي اعمال مي نمايد .
بيماري و گرسنگي:
تعداد آدميان همواره دستخوش کاهش ناشي از بروز امراض گوناگون بوده است، پراکندگي امراض در زمان و مکانهاي مختلف تفاوت مي نمايد، اين امر نه تنها به علت تغيير در محيطهاي اکولوژيکي است، بلکه بيشتر به دليل تحرک انسان و توانايي روز افزون وي در مقابله با امراض است.
به طور کلي انواع ميکروبها، انگل ها، باکتري ها و ويروس ها در مناطق گرمسيري بيشتر و سريعتر از نواحي معتدله رشد مي کنند، زيراکه حرارت مناسب اکولوژيکي بالا چرخه زيستي را تسريع مي بخشد.
چنين به نظر مي رسد که برخي امراض مراکز رشد به خصوصي دارند، تراخم با نواحي نيمه خشک و مديترانه اي منطبق است، تب زرد در مناطق گرمسيري امريکاي جنوبي و افريقا و مرض خواب با محدوده زيست مگس هاي تسه تسه انطباق پيدا مي کند. برخي از بيماريهاي گرمسيري مانند مالاريا تدريجاً به داخل مناطق معتدله کشيده مي شود و در آنجا به صورت امراض بومي در مي آيد و امراضي همچون طاعون و وبا از بيماريهاي مخصوص مناطق معتدله مي باشد.
کمبود تغذيه نتيجه ترکيبي از شرايط جغرافيايي و انساني مي باشد. شايد دو سوم انسانها در جهان از گرسنگي مطلق يا نسبي رنج مي برند، که بالطبع به توانايي جسماني آنان صدمه مي رساند و بسياري از امراض و ناراحتي هاي ديگر نيز نتيجه گرسنگي هاي مزمن بوده که موجب کاهش در رشد جمعيت و عدم تشکيل اجتماعات بشري گرديده است.
جذب انسانها به وسيله منابع معدني و انرژي زا :
در هرجا که شرايطي از قبيل توانايي فني و سازمان اجتماعي جهت بهره برداري از منابع معدني و انرژي زا وجود داشته باشد موجب جذب انسانها مي گردد. بديهي است که توسعه صنعتي همراه با پيشرفت تکنولوژي به طور وسيعي اهميت مواد معدني را افزايش مي دهد.
منابع مختلف معدني از جهات مختلف مانند در دسترس بودن، شرايط جغرافيايي توزيع، چگونگي بهره برداري، آساني اکتشاف، اهميت در توليدات صنعتي و نيز کميت و کيفيت منابع و هزينه هاي حمل و نقل با يکديگر فرق دارند. با توجه به ويژگيهاي منبع مي توان به سادگي تعداد جمعيت مورد نياز را اعلام نمود. بنابراين اين منابع به سادگي مي توانند گنجايش و عملکرد وسيعي براي جمعيت فراهم سازند ولي بنابه دلايل مختلف اين ظرفيت ممکن است هرگز برابر با تعداد روي آورندگان نباشد. در ميان منابع انرژي، زغالسنگ بيش از نفت، گاز طبيعي، نيروي برق آبي يا نيروي اتمي موجب جذب صنايع در اطراف مراکز استخراج شده است که دلايل آن حجم و وزن بسيار و قيمت کم زغالسنگ و استفاده از آن در ذوب فلزات مي باشد. در هيچ منطقه اي از دنيا همچون اروپاي غربي زغال سنگ بر نحوه توزيع جمعيت اثر نگذاشته است. البته اين ماده در سالهاي اخير اهميت خود را به تدريج با افزايش نيروي برق آبي، انرژي اتمي و ماشين آلات از دست داده است. ساير مواد معدني که توليد کننده انرژي نيستند، به استثناء سنگ آهن، موجب تمرکز کمتري از صنايع و جماعت انساني شده اند. که در اين زمينه مي توان دلايل گوناگوني چون مقدار ناچيز استخراج، پراکندگي معادن، قيمت زياد و هزينه کم حمل ونقل، قيمت کم و جدا افتادگي معادن کوچک را نام برد. به طور کلي مهمترين مرکز تجمع جمعيت وصنايع در اطراف منابع معدني را مي توان در اوکراين شرقي، قزاقستان شمالي، سيلزي لهستان، دره روهر آلمان، شرق ايالات متحده، برخي جزاير اقيانوس آرام و شهرکهاي معدني افريقاي جنوبي مشاهده نمود .
محمدواثق حسینی،لیسانس جغرافیای طبیعی. فارغ التحصیل از دانشکده علوم زمین دانشگاه شهید بهشتی تهران.